|
((دانشگاه پیام نور بهبهان))
|
|
|
|
||||
|
بسياري دكتر علي شريعتي را از بحث انگيزترين چهرههاي انقلابي – سياسي دهه هاي معاصرمي دانند . راستي كه چنين هم هست . شايد هيچ شخصيتي به اندازه شريعتي در محافل مورد بحث مخالفان و موافقان قرار نگرفته باشد . گاه هر دو گروه به مرحله به مرحله تفريط و افراط قدم نهاده اند . علي شريعتي كه در اين نوشتار مي خواهيم از او سخن بگوييم سال 1312 در كاهكِ مزنيانِ سبزوارِ خراسان زاده شد . (گويند از همان كوچكي و كودكي جهان بزرگي براي خود به وجود آورده بود و همواره سر به جيب مراقبت فرو مي برد و در بحر مكاشفت مستغرق مي گشت ) هفت ساله بود كه خانواده اش رخت بربستند و از ديار مزنيان به مشهد مقدس مهاجرت نمودند و علي دورة درس خواندن را دردبستان ابن يمين مشهد آغاز نمود . چيزي كه مي توانيم به عنوان نقطه برجسته درزندگي علي شريعتي نشان دهيم اين است كه او هم گوهر دانش داشت و هم گوهر نژاد . پدر علي دانشمندي عارف مسلك بود و همه در حوزه هاي علميه دين پايگاهي بزرگ داشت و هم در مركز دانشگاهي جايگاهي بزرگ . در همين زمانها پدر علي شريعتي ، استاد محمدتقي شريعتي -كه او را سقراط خراسان لقب داده اند- كانون نشر حقايق اسلامي را در مشهد بنياد نهاد و علي شريعتي خود يكي از شاگردان و آموزندگان اين مكتب نوبنياد شد و بسياري از روشنفكران اسلامي و همرزمان شريعتي پرورش يافتگان همين مكتب بودند .
مي شود و بعنوان دانشجوي نمونه شناخته مي شود كه بايد جهت ادامه تحصيل به خارج برود . در همين دورة دانشكده بود كه با خانم پوران شريعت رضوي ازدواج مي نمايد . به جهت مبارزاتي كه در پرونده او و پدرش ثبت بود از رفتن او به خارج جلوگيري نمودند . اما سرانجام با دوندگي هاي فراوان توفيق پيدا كرد كه به خارج برود . پدرش به او وصيت كرده بود كه : « اميدوارم اسلام شناس بزرگي برگردي » و دكتر شريعتي هنگامي كه به ديار شگفتي ها رفت همه هم و غمش را به پاي خود ساختن و خود يافتن گذاشت . فريب ظاهر پر فريب آن ثبت موعود را نخورد و در گوشه اي گمنام خانه گرفت و به تحقيق و پژوهش و خودشناسي و خوديابي پرداخت . شريعتي در مدت اقامت در فرانسه فرصت را غنيمت شمرد و با مغزهاي متفكر اين كشور آشنا شد و از جمله سارتر ، گورويج و ماسينيون از معبودهاي بزرگ او بودند . وي در همين سالها سالها با سازمان هاي آزادي بخش همكاريها نمود كه تحت تعقيب و بازداشت هم قرار گرفت . و اين سبب شد تا پرونده اي پر داشته باشد و هنگامي كه به ايران برگشت يكسره بازداشت و راهي زندان شود . بعد از تحمل شش ماه زندان به عنوان استاد دانشگاه مشهد برگزيده شد و اين آغاز سال 1346 است . دانشجويان آن زمانش مي گويند : « همينكه شريعتي به مشهد آمد انقلابي در دانشگاههاي مشهد به وجود آمد . وي با سبكي جديد اسلام را معرفي نمود و به تدريس پرداخت » . شريعتي بذر مبارزه مجدداً در مشهد كاشت و كانونهاي فعال مبارزه پنهاني عليه رژيم ستم را به وجود آورد . بعد از دو سه سال نام شريعتي همه جا بر سر زبانها افتاد . همه دانشگاهها براي سخنراني از او دعوت مي نمودند . رژيم خطر را كاملاً احساس كرد . اين بود كه او را از تدريس در دانشگاهها ممنوع نمود . در همين سالها به تازگي پاي شريعتي به حسينيه ارشاد نهاده شده بود . شريعتي بيشترين حرفهاي خود را در همين كانون مبارزه زد و شعله هاي زبانه دار مبارزه او از همين مكان سر كشيد . در اين زمان شريعتي هم مورد غضب تزوير گران و هم زورمندان و هم زرگران قرار گرفت . و سرانجام رژيم درب اين كانون مبارزه را بست و به خيال خود شمع فروزان شريعتي را خاموش نمود . شريعتي را به مدت دو سال به زندان فرستاد . پدر و خانواده اش آزردگي ها ديدند . تا اينكه آغاز سال 1354 شريعتي را رژيم به فشار دانشجويان مبارز و همچنين فشار آزاديخواهان ديگر از زندان آزاد نمود . اما سرانجام مرغ از قفس پريد و شريعتي تنها راه مبارزه را در هجرت داشت و بيست و پنجم ارديبهشت هجرت تاريخي خود را آغاز نمود ولي صياد نابكاردرپي شكار رفت و يك ماه بعد مغز بزرگ مبارزه را به شهادت رساندند . و شعله فروزان شمعش را خاموش نمودند . شهادت شريعتي مردم ستمديده را به خروشان آورد و انقلاب بزرگ اسلامي را به ثمر رساند . گردآورنده : « آيت الله جماليان پور »
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط هیات نشریه دانشجویی سار
|
|
|||||
|
|||||