|
((دانشگاه پیام نور بهبهان))
|
|
|
|
||||
|
! كه با نسيم پرت جهاني را بيدار مي كني و غبار خستگي را از پشت پلك هاي سنگين كارگران گرسنه ي عصر گراني نان و ارزاني انسان مي ستري و درختان را كه تا زانو در خون فرورفته اند به نم نم باران عدالت مي نوازي و گندم دانايي را به تساوي در كبوتر خانه ي زمين قسمت مي كني .تو التيام زخمهاي زميني و زورق سرگردان مدرنيته ، تو در فوران عظيم عشق و آزادي دروازه هاي آسمان را بر روي خلق مي گشايي و خوبي و پاكي را آن چنان مي گستراني كه امتداد نگاه هيچ كس انتهايش را نمي كاود . حقيقت در ايمان من به انتظار توست ، نه آن سان كه بنشينم تا بيايي ، كليد گمشده ي بهشت تو را روزي خواهيم يافت كه به جست و جوي تو بر مي خيزيم ، در انتظار تو بايد چنان كنيم كه همه بتهاي رنگارنگ زمان را سنگ فرش راهت سازيم ، مي دانم تا به آن پله از يقين نرسيم كه خدا رمق شكستن پايه هاي چندين ساله بي عدالتي را در ما به رسم وظيفه نهاده است ، نخواهي آمد و در انتظار تو بايد دانش شورش بر عليه فاصله ها را به فرزندانمان بياموزيم و همچنان انتظار .... . نه چنان كه بالهايمان را بي هيچ تحركي تسليم آتش انتظار كنيم و در التهاب باران آرزو و لحظه بشمريم نه ! ابر باراني مي شويم سرشار از آگاهي از حقي كه شايسته ي روحي است كه در ما دميده شده است و بايد بباريم تا ناداني « در كنج عزلت انتظار عدل وعده داده شده را كشيدن » را از گشتن در خشك ذهن خلق پاك كنيم بايد گذشته را به مرور بنشينيم و فريادهاي خفته را پيدا كنيم و از مسير گلوگاه فرمان ، هر چه بغض را بستريم ، نقي به نور بزنيم و ما مي توانيم منجيان كوچكي باشيم كه زمينه ساز ظهور با شكوتر هستند تا نخواهيم ، نخواهي آمد .
+
نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1384ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط هیات نشریه دانشجویی سار
|
|
|||||
|
|||||